Trauer für Neda und alle anderen Opfer

رهبرمن آن دخترک 25 ساله ای است که به جرم مبارزه مدنی مسالمت آمیز کشته شد

رهبرمن آن دخترک ۲۵ ساله ای است که به جرم مبارزه مدنی مسالمت آمیز کشته شد

رای ام را که نه,ایرانم را پس بدهید

تصاویری از حضور سبز هزاران ایرانی ساکن هامبورگ در دفاع از عزیزانمان در ایران

مالک این خاک

جلاد ننگت باد

با تمام خشم خویش
با تمام نفرت دیوانه وار خویش
می کشم فریاد
ای جلاد!
ننگت باد!

آه هنگامی که یک انسان
می کشد انسان دیگر را
می کشد در خویشتن
انسان بودن را.

بشنو ای جلاد
می رسد آخر
روز دیگرگون:
روز کیفر
روز کین خواهی
روز بار آوردن این شوره زار خون

زیر این باران خونین
سبز خواهد گشت بذر کین
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گلهای نفرین.

آه هنگامی که خون از خشم سرکش
در تنور قلبها می گیرد آتش
برق سرنیزه چه ناچیزست!
و خروش خلق
هنگامی که می پیچد
چون طنین رعد از آفاق تا آفاق
چه دلاویزست!
بشنو ای جلاد!

می خروشد حشم در شیپور
می کوبد غضب بر طبل
هر طرف سر می کشد عصیان
و درون بستر خونین خشم خلق
زاده میشود طوفان.

بشنو ای جلاد!
و مپوشان چهره با دستان خون آلود!
می شناسندت به صد نقش و نشان مردم
می درخشد زیر برق چکمه های تو
لکه های خون دامنگیر
و به کوه و دشت پیچیده ست
نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه
و به جا مانده ست از خون شهیدان
برسواد سنگ فرش راه

نقش یک فریاد:

ای جلاد

ننگت باد!

شعر از هوشنگ ابتهاج

به نام آزادی … به نام خون جوانان وطنم

y99hu267ob08hrxmqgceآن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
آهِ دل پاک منم
خائنِ ناپاک تویی
آه منم، ناله منم
قاتل دجاله منم
عارتویی، خار تویی
فضلۀ دجال تویی
نورمنم، کور تویی
شورمنم، زور تویی
فخر منم، چرخ منم
ننگ تویی، عارتویی
شورمنم، حال منم
باز شده بال منم
زور تویی، زار تویی
مارٍدو صد خال تویی
عاشق این خاک منم
فتنه این خاک تویی
حاصل این خاک منم
قاتل و ضحاک تویی
بغض برون جسته منم
مرهم این خسته منم
گرگ نگون بخت تویی
نیست شده تخت تویی
باقی و پاینده منم
سلسله درّنده منم
فانی و نابود تویی
باد زده دود تویی

گفتی که داری میای…

farshad1

دیروز که زنگ زدی و گفتی کارات برای اومدن درست شده،،از یک طرف خوشحال شدم که داری میای و به رویاهات جامه عمل می پوشونی و من بعد از هشت سال و نیم می بینمت  و وجودت و بعد از یک عمر دوباره کنارم حس میکنم  و جای خالیت و تو این مدت هیچوقت و هیچکس تنونست پرش کنه پر میشه ،از یک طرف نگرانم،نگران مامان و بابا که یک غم دیگه ،به روی غم هاشون اضافه میشه ،نگران مامان که هنوز نگران پسر بزرگترشه و اومدن تو نگرانی ها و دعاهای شبانه شو چند برابر میکنه،بیشتر از اون نگران بابا که تو براش همه کس هستی،میدونی جای خالیت تو اون خونه چقدر سنگینی میکنه؟یادته وقتی اومدم برام نوشتی خونه چقدر خالی شده؟فکر میکنی وقتی تو بیای از اون خونه دیگه چی باقی میمونه؟هیچی جز یه ماتمکده که هر گوشه اش یه خاطره ای از من و تو باقی مونده.به هر حال برای در آغوش کشیدنت لحظه شماری میکنم.

بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم

شش سال پیش تو همچیین روزی بیستم تلخ فروردین ماه پر کشیدی.خبری که تا امروز باورش نکردم.روحت شاد.

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می‌کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از این که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود دیر می‌شود

رفاقت های یکبار مصرف

دیگه حالم از این رفاقت هایی که بو جوراب میدن بهم میخوره.ما هم تو چنبره این رفقای نارفیق بی معرفت گیر افتادیم!یاد رفاقت های خاک خورده و بی منت بخیر.

من از سایه های شب بی رفیقی
من از نارفیقانه بودن میترسم
با کوچه آواز رفتن نیست
فانوس رفاقت روشن نیست

ای کاش هر روزمان نوروز باشد تا نو شویم خودمان ، اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت

به جشن فروردین،به مهر و عشق عجین،دوام لطف زمین،زوال ظلمت و کین،سبزی باد و خرمی،برکت باد و فراوانی،سعادت باد و دانایی،سلامتی باد و شادمانی،یمن خوش باد و آسانی،
بینائی و توانایی،تا ابد پایدار ایرانی.

و امسال هم به سان سالیان پیش :
به امید سر آغاز سالی بهتر از گذشته, آرزو می کنم
که اجاق هیچ کومه ئی خاموش نماند
که هیچ دلی مضطرب و هیچ دیده ئی گریان
هیج لبی بی لبخند و هیچدستی بی یاور نباشد.
که هیچ سفره ای تهی,هیچ صحبتی بی شوق و هیچ کانونی خاموش و سرد و مغموم نباشد.
که اگر غمی هست,شریک هم باشیم, و اگر شادمانی اندکی….هم از آن همگان باشد.
که هیچ کودکی در این گیتی ,سر گرسنه بر خشت خواب نگذارد.
که سال نو ,سال صلح و آزادی باشد.
همین و دیگر هیچ
این نوروز را به همه شما عزیزان تبریک گفته و در پناه آن مهربان سالی مملو از تندرستی و بهروزی و موفقیت و عشق برایتان آرزو مندم.

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد


سید گفتی که حضورت را با جدیت اعلام می کنی
سید گفتی که می مانی ولی نماندی
نماندی تا باز بگوئیم او آمد
نماندی تا سهم ما از ایران باشی
مرد سختیها بودی، مرد سختیها نماندی
کاش می ماندی و از طعن حسودان پلشت میدان را به نفع رقیب خالی نمی کردی
داری می روی. تدبیرت شاید زیاد هم بد نباشد.اما راستی سید تدبیری برای رویاهای ما هم داری؟
برای آن آرزوهای زیبایی که در در دلمان کاشتی؟
و اما آقای موسوی آن زمان که باید می امدی بعد از آن همه کرشمه وناز نیامدی
و حالا که نباید می آمدی آمدی .
یک بار با نیامدنت همه چیز را خراب کردی و حالا با آمدنت.

Web Analytics