خلسه ام را دوست دارم.
سکوتم را
بی وزنی ام , بی وزنی مطلقم را
پروازم را,
سلولهایم رشد میکنند. رشد سلولها دردناک است.
استخوانهایم می شکنند و قلمه ای برای استخوان جدید نیست.
به خاکستر فکر میکنم و رویش از میان خاکستر.
اما شنیده ام ققنوس افسانه ای بیش نیست.
خاکستر شدن از من, باقی اش با افسانه.