شش سال پیش تو همچیین روزی بیستم تلخ فروردین ماه پر کشیدی.خبری که تا امروز باورش نکردم.روحت شاد.
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگی
پيش از اين که با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير میشود
آی
ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان
چقدر زود دير میشود
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت
به جشن فروردین،به مهر و عشق عجین،دوام لطف زمین،زوال ظلمت و کین،سبزی باد و خرمی،برکت باد و فراوانی،سعادت باد و دانایی،سلامتی باد و شادمانی،یمن خوش باد و آسانی،
بینائی و توانایی،تا ابد پایدار ایرانی.
و امسال هم به سان سالیان پیش :
به امید سر آغاز سالی بهتر از گذشته, آرزو می کنم
که اجاق هیچ کومه ئی خاموش نماند
که هیچ دلی مضطرب و هیچ دیده ئی گریان
هیج لبی بی لبخند و هیچدستی بی یاور نباشد.
که هیچ سفره ای تهی,هیچ صحبتی بی شوق و هیچ کانونی خاموش و سرد و مغموم نباشد.
که اگر غمی هست,شریک هم باشیم, و اگر شادمانی اندکی….هم از آن همگان باشد.
که هیچ کودکی در این گیتی ,سر گرسنه بر خشت خواب نگذارد.
که سال نو ,سال صلح و آزادی باشد.
همین و دیگر هیچ
این نوروز را به همه شما عزیزان تبریک گفته و در پناه آن مهربان سالی مملو از تندرستی و بهروزی و موفقیت و عشق برایتان آرزو مندم.
سید گفتی که حضورت را با جدیت اعلام می کنی
سید گفتی که می مانی ولی نماندی
نماندی تا باز بگوئیم او آمد
نماندی تا سهم ما از ایران باشی
مرد سختیها بودی، مرد سختیها نماندی
کاش می ماندی و از طعن حسودان پلشت ميدان را به نفع رقيب خالي نمی کردی
داری می روی. تدبیرت شاید زیاد هم بد نباشد.اما راستی سید تدبیری برای رویاهای ما هم داری؟
برای آن آرزوهای زیبایی که در در دلمان کاشتی؟
و اما آقای موسوی آن زمان که باید می امدی بعد از آن همه كرشمه وناز نیامدی
و حالا که نباید می آمدی آمدی .
یک بار با نیامدنت همه چیز را خراب کردی و حالا با آمدنت.
ما امضا کنندگان ذیل، شرایط دستگیری حسین درخشان، یکی از سرشناس ترین بلاگرهای ایرانی، توسط مقامات ایران را به شدت نگران کننده می دانیم. ناپدید شدن، حبس در مکانی مجهول، عدم دسترسی به اعضای خانواده و وکلای مدافع، و اعلام نکردن اطلاعات شفاف در خصوص موارد اتهام احتمالی نامبرده همگی باعث نگرانی ما ست.
جامعه وبلاگ نویسان ایران یکی از فعال ترین و بزرگترین جوامع اینترنتی جهان است. از شهروندان معمولی تا رییس جمهور ایران، بسیاری به امر نوشتن در وبلاگهای مختلف مشغول اند. این وبلاگ نویسان دارای طیف وسیعی از عقاید و آرا هستند و نقش مهمی در مباحث اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی ایفا می کنند.
متاسفانه ظرف سالهای اخیر، وبسایتها و وبلاگهای متعددی به صورت منظم توسط مقامات ایران فیلتر شده و شماری از وبلاگ نویسان با آزار و حبس روبرو شده اند. بازداشت حسین درخشان تنها آخرین نمونه از این نوع برخوردها ست و به نظر می آید این اقدام در راستای ایجاد رعب و واداشتن وبلاگ نویسان به سکوت طراحی شده است.
مواضع حسین درخشان در خصوص تعدادی از کسانی که بدلیل عقایدشان زندانی شده اند باعث رنجش جامعه وبلاگ نویسان ایرانی بوده و همین موجب شده بسیاری از آنان از وی دوری بجویند. با اینهمه، این موضوع این حقیقت را نفی نمی کند که آزادی بیان حقی مقدس است و باید برای همه در نظر گرفته شود، نه فقط کسانی که با آنها موافقیم.
بنابرین، ما از این منظر، به طور اصولی شرایط دستگیری و بازداشت حسین درخشان را محکوم می کنیم و خواهان آزادی فوری او هستیم.
امضا کنندگان به ترتیب الفبا:
—-
از مهدی جامی: به ابتکار جهانشاه جاوید فکر این نامه به وجود آمد و به همت او و شماری از دوستان این متن نوشته و نهایی شد. پیداست که ما امضا کنندگان از سر موافقت یا مخالفت با حسین درخشان نامه ننوشته ایم از سر موافقت با حق بیان و مخالفت با زندانی شدن برای عقاید و آرا و اتخاذ روش زندگی نوشته ایم. موافقان نامه فقط همین گروه امضاکنندگان نیستند. شما هم می توانید نام خود را اضافه کنید. شرط اش این است که وبلاگ نویس باشید یا سایتی خودمانی را اداره کنید. زندانی شدن درخشان باید آخرین نمونه از زندانی شدن افراد برای نامتعارف بودن عقاید و روش زندگی شان باشد. من و گروه بسیار دیگری با حسین درخشان مخالفتهایی داریم و نقدهایی جدی بر مشی فکری و سیاسی او اما این هرگز به معنای آن نیست که حاضریم برای زندانی شدن او هورا بکشیم. هر گونه حبس به دلیل داشتن عقیده خاصی بی معنا ست و مانع رشد شخصیت و فکر فرد و نقض کننده آزادی به عنوان مبنای گوهرین آدمیت است. این اصل اصیل زندگی در جهان آزادی است. آزادی از ترس هر فشار و تهدید آق معلم ترکه بدست و سرباز و سرهنگ مامور و قاضیان معذور و مفتیان محجور و نیروهای نهاناشکار ایشان.
برای افزودن نام خود لطفا پیام بگذارید. و متن نامه ها (فارسی و انگلیسی) را در وبلاگ خود بازنشر کنید.
وقتی از هزاران کیلومتر اونورتر با موبایلت زنگ میزنی و میگی الان در کنارش هستم هرچی ازش می خوای خودت بگو،در حالی که اشک امونمو بریده ،چی میتونم ازش بخوام جز اینکه تورو برام تا ابد نگه داره و من و شرمنده اینهمه عشق و مهربونی و فداکاری تو نکنه.
خلسه ام را دوست دارم.
سکوتم را
بی وزنی ام , بی وزنی مطلقم را
پروازم را,
سلولهایم رشد میکنند. رشد سلولها دردناک است.
استخوانهایم می شکنند و قلمه ای برای استخوان جدید نیست.
به خاکستر فکر میکنم و رویش از میان خاکستر.
اما شنیده ام ققنوس افسانه ای بیش نیست.
خاکستر شدن از من, باقی اش با افسانه.